عشق ماعشق ما، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره
قاصدک من قاصدک من ، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

قاصدک جون

در گذر روز ها

روز ها از پی هم میگذرند و جوجه ی من سه ماهه داره میشه. فردا نوبت اول سونوی غربالشه. کلی اتفاق افتاده, سونوی قلب و اون حس فوق العادش... مسافرت مشهدمون و روز های خوبی که داشتیم... خریدای ریز ریزمون برای نی نی... انتخاب کلی اسم... خواب های قشنگ...   تا حالا چند تا هم سن و سال هم جوجه ی من پیدا کرده, نزدیک ترینشون هم بچه ی عموشه, بعد بچه ی دوست بابا و بچه ی یکی از فامیلای مامانبزرگ, دیشب هم که فهمیدیم ستایش قراره ابجی یا داداش داشته باشه. حالا یکی یکی دارن پیدا میشن.
25 آبان 1394

آمادگی

این روزا اقایی هم داره باهام همکاری میکنه. مثلا چند روز پیش مرخصی گرفت و صبح زود با هم رفتیم مشاوره ژنتیک. حال هوای اون موقع صبح, پیاده روی تو مسیر سی و سه پل تا پل خواجو عالی بود. این روزها دارم سعی میکنم از اخرین ازادی هام نهایت استفاده را ببرم. دیروز با داداش رفتیم سینما, بعد هم بستنی و لب رودخونه. بستنی هامو یه جور عجیبی زعفرونی سفارش میدم. اخه میگن زعفرون برا حامله ها خوب نیست. همش میگم کاکائویی رو بعد ها هم میشه خورد. اقایی رفته گلابی گرفته, خربزه, چای به میخوره و کاسنی و قاووت و عسل. حیف که فصل انار نیست.   از همه این ها گذشته, دارم یه سرویس خواب میدوزم. امیدوارم خوب بشه. پ ن : این روزا از زمین و اسمون برام مژده...
17 مرداد 1394

چالش

با خودم قرار گذاشتم دیگه دور خوراکی های ممنوعه نمیرم . چیپس ، پفک و فست فود کلا ممنوع ! خوب کنار گذاشتن یهویی خیلی سخته . وقتی تو راه ایراج که برا ختم عمه ی آقایی میرفتیم ، اون موقع شب تو پمپ بنزین کوهپایه مغازه باز بود و منتظر که ما بخریم بعد ببنده با خودم گفتم این آخریشه ! چیپس ممنوع ! پفک ممنوع ! موند یه پیتزا که بد جور دلم میخواست تا اینکه دیشب که رفتیم باغ غدیر اونم اوکی شد . حالا پیش به سوی هلثی فود :)   پ ن 1 : دایی جوجه براش از مشهد کتاب خرید :) صفحه اولش هم نوشته امیدوارم مثل داییت باهوش بشی !!! پ ن 2 : مامانی برا جوجه از مشهد یه سری لباس جیگر خرید . پ ن 3 : اسم دوست داشتیم انتخاب شد :( پ ن 4 : ام...
6 مرداد 1394

تهران . نمایشگاه کتاب

وقتی قرار شد عید مبعث بریم تهران واقعا خوشحال شدم چون تو همون دوران نمایشگاه کتاب هم بود . یه دنیای بزرگ پر از کتاب هرچند که آقایی نیومد و رفت ایراج . با دایی حامد و محمد رفتیم و من کلی کتاب یواشکی خریدم . روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. دیگه میشه گفت فعلا تب خرید کتابم تا مدتی خوابیده . اونجا وقتی میون غرفه های کودک میگشتم حسرت زیادی میخوردم از این که یه فرشته پیش من نیست تا من براش خرید کنم .     وقتی فاطمه گفت اسم دوست داشتنی من یکی از انتخابهای یکی هست غصه عالم به دلم اومد . از خدا میخوام خودش هرچی صلاح میدونه رو برامون قرار بده . چون به قول شاذه جون اسم باید از آسمون بیاد. ...
11 خرداد 1394

باز هم کتاب

شنبه رفتم بانک تا چک پاس کنم که خوب یه دو ساعتی معطل شدم و بعد هم هیچی به هیچی . اما یه مزیت داشت . اونم این بود که رفتم همون نمایشگاه کتاب قبلی و یه کتاب خوب خریدم به نام " اگر فرزند خلاق و نابغه میخواهید " . یکشنبه هم با آقایی رفتیم بیرون . یه روز عالی بود . اول رفتیم کتاب فروشی های آمادگاه و کلی گشتیم و حاصلش شد یه کتاب خیلی خوب و خیلی گرون به نام " من و کودک من " . اگر به خودم بود نمیخریدم ولی آقایی گفت نه بخرش . بعد هم رفتیم سی و سه پل . رودخونه رو باز کرده بودن . ما هم نشستیم بستنی و فالوده خوردیم . کلی هم عکس انداختیم . بعد هم رفتیم قایق سواری که خیلی خیلی خوش گذشت .  فوق العاده بود. ...
1 ارديبهشت 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قاصدک جون می باشد